تبليغاتX
ஜ '´.سیلاب اشک.`' ஜ


ஜ '´.سیلاب اشک.`' ஜ




درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسنده :

دوستان

موضوعات :

ساعت :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :
دوست دارم ، خاطره های هر دو تا مون رو

منم سلام عرض میکنم خدمتتون رنگین کمون

با این نوشته اومدی از یه جا شاید آسمون

 

اون روزی که تو اومدی دلم یه جای دیگه بود

حال و هوای رویاهام حال و هوای دیگه بود

 

دلم رو کنده بودم از حرف و نگاهای همه

دنبال اون کسی بودم که توی رویاهام کمه

 

دیدم همه مثل همن عادی و سرد و بی وفا

نگات ولی به من میگفت اونا کجا و تو کجا

 

شعراتو وقتی شنیدم گفتم عجب شباهتی

تو قحطی عاطفه عجب شاعربا شهامتی

 

از بیستم آذر به بعد چه قولایی بهم دادیم

روزی هزارو دو سه بار به یاد هم می افتادیم

 

دنبال فرصتی بودیم صحبت کنیم بی دردسر

صحبتا عاشقونه بود شب کافی وروز مختصر

 

شباش چقد طلائی بود زمستونا مشاعره

راستی آدم چیکار میکرد بدون یاد و خاطره

 

چه روزایی پیشگویی و آخرشم شرط بندی ها

چه عکسایی به هم دادیم تو بازیای آسیا

 

لبا می خندید و چشا از غصه ها کبود بودن

کاش آدما نمی دیدن آخه اونا حسود بودن

 

چه هدیه ای به من دادی اون دوتا قلب بی صدا

شب یا با اون می خوابیدم یا با نوارت به خدا

 

راس راسی چه روزایی بود عاشقیم عالمی داشت

به جز غم دوری مگه دلای ما هم غمی داشت

 

صحبت شب یه قدری داشت واسه ما دردسر میشد

باید توی خونه یکی از قصه باخبر میشد

 

با فکر تو طول نکشید که حل شد این مشکلمون

دیگه غمی نبود واسه گفتن حرف دلمون

 

صدا و لحن عاشقت شبا واسم لالایی بود

کاشکه همون روزا بودن که شباشون طلائی بود

 

فرقی نمی کرد کی باشه ، شبای ناز کشیدنا

تعریف خوابهایی که پر بود از بهم رسیدنا

 

یه کم گذشت یادم دادی با هرکسی حرف نزنم

گفتی که این کارا یعنی من دارم عهد ومیشکنم

 

گفتی که خوشبخت نمیشه هر کی خیانت بکنه

گفتی توی عشق خوبه که آدم حسادت بکنه

 

قرار گذاشتیم زود بگه هر کی که رنجید از کسی

تا که نمونه تودلی شکستن دلواپسی

 

اما حالا اگه بگم که رنجیدم ، دادمی زنی

انگار نه انگار که تو اون عاشق زیبای منی

 

بگذریم اون روزا گذشت تا که رسیدیم به کتاب

باعث شدن که بکشیم به خاطرش کلی عذاب

 

می رفتیم اونجا یادته گفتی بهم اونا بدن

گفتم نه ،گفتی بدن و تظاهرو خوب بلدن

 

حق با تو بود قصد اونا هر چیزی بود به جز هنر

راستی چه خوب شد اومدی باتو گذشتم از خطر

 

یادت میاد یکی دو بار با همدیگه تنها شدیم

برای چند دقیقه ای فارغ از این دنیا شدیم

 

اون عکس رویایی روکه ، بود دستامون تو دست هم

چقد واسم مقدسه نمی تونم بهت بگم

 

اون بالا چند دیقه ای تنهایی بی مزاحمت

نگاههایی که از پایین داشت لحن یه مراقبت

 

ما اما فارغ از همه به این کارا بی اعتنا

حسرت عاشقیمونا یه عالمه خوردن اونا

 

یکی دو بار گفته بودی باید که زود می اومدم

تقصیر من نبود ولی باز زیر وعده هام زدم

 

هیچ روز یادم نمی ره قصه اون رسیدنو

آیینه ای که نگاه میکرد عاشقی تو و منو

 

دنیا رو حاضرم بدم اما همون روزا باشه

بذار که سودا همشون بازم مال اونا باشه

 

خلاصه اون روزا گذشت چقد ما رو عذاب دادن

شادیمونو گرفتن و به جاش دوتا کتاب دادن

 

تا قهر میکردم اون روزا تو مهربون تر میشدی

آشتی من که دیر میشد ، تو هم باهام قهر میشدی

 

نازکتر ازگل نمیگفت هیچ وقت کسی به اون یکی

نازکشیدی حتی واسه قهر و کارای الکی

 

چه ذوقی کردم که آره همونیه که  من میخوام

همون که تا آخر عمر می مونه با من مهربون

 

از اون به بعد منم دیگه حسابی  عاشقت شدم

دلم یه کم خوش شده بود به رنگ تقدیر خودم

 

زمستونم می خواست بره همه تو تاب و تب عید

دوباره مثل هر دفه هدیه ناز تو رسید

 

فکر نکنی یادم می ره هدیه روز عاشقا

اطاق من پر شده بود از کارتای ناز و هدیه ها

 

تحویل سال و تبریکات صبح بود شاید ساعت پنج

نارنج سر هفت سینمون ، واسه کمی غصه و رنج

 

انقد تو هر چی شعر بودش نوشتی از تولدم

دوست دارم این بار قصه شو نگم باشه پیش خودم

 

اما بذار اینو بگم اونروز چه عاشقونه بود

به قول شعرای خودت تولدم بهونه بود

 

این نامه اتم تازه دیدم دست تموم عاشقا

فدای مهربونیات ،پس اون روزای خوب کجاست

 

هفتاد و هفت تموم شد و تقویما شد هفتاد و هشت

تو خونه تنها موندی و رایتم اصلا برنگشت

 

انقد دلم می خواست بیام اونروزا پیشت بمونم

تو که خودت خوب می دونی من حالاشم نمی تونم

 

فروردینم تموم شد و شد ماه دوم بهار

خواستم ازم بخونی با صدای نازت تو نوار

 

هر چی می گفتم بیا و واسم بخون تو رو خدا

می گفتی به عاشقیمون ربطی نداره ماجرا

 

تولدت یادم میاد توی همین حوالی بود

جای چقد شعرای ناز تو خطای اون خالی بود

 

اون روزا کم پیش میامد که منو تنها بذاری

هر چی بهم گفته بودی پشت زمان جا بذاری

 

نگات قشنگه ولیکن ، یه کم عجیب و مبهمه

گفته بودی از این به بعد .............  واست یه همدمه

 

از درد و غصه نمیشه به انتظارت بشینم

یه وقت نیام مریض باشی تو رو تو بستر ببینم

 

تو ماه تیر گفتی بهم دیگه نداری حوصله

ترسیدم از غمت ولی گفتم اینم یه مشکله

 

یکی دو هفته ای فقط رفتی تو خط انتقام

ازمنی که بدون تو چیزی تو دنیا نمی خوام

 

حق با تو بود چون از نشستن تو خونه خسته بودی

اما تموم درا رم به روی من بسته بودی

 

پیشنهادام هیچ کدومش دل تو رو راضی نکرد

دیگه یه بار شبا باهام مشاعره بازی نکرد

 

همش بهم می گفتی که خوش به حالت دلت خوشه

کاش میدونستی حرف تو آرزوهامو میکشه

 

چشام از اون روزای تلخ ابری و خیس و اشکیه

رو رویاهای نقره ایم یه تیکه تور مشکیه

 

خسته شدی بهم بگو اینم یه جور شهامته

گم شده تو چشمای تو اونکه میگن صداقته

 

به چشمای خودت قسم دیگه بهت نمی رسم

بهم بگی برو ، می رم ، جون عزیزترین کسم

 

تنها گذاشتنم دیگه انگار که عادتت شده

یه لحن تلخ یه مدته جای محبتت شده

 

ازحسودی نمی تونم دست خدا بسپرمت

می خوام یه بار از ته قلب بازم بگم دوست دارم

                              

                                                    


نويسنده: ஜ فرشید زمانی ஜ مورخ: سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 در ساعت: 22:57
|+|
نامه ی من به عشقم ....

به نام یگانه هستی بخش وجود

افرینش روز و شب ، زیبایی زمین و کهکشانها ، درخشش ستارگان فروزان همه حاکی از وجود پروردگار یکتاست پس از او اطاعت می کنیم چون او معین کرده مرگ یا زندگی جاودانه ی ماست .

 

پروانـــــــــه نمی میرد تا گــــــــــــل به بغل دارد این سیـــــــــــنه نمی میرد تا عـــــــــــــــشق تو را دارد

 

سلامی به گرمی تابش نور افتاب

روزها وشبها سپری می شوند و من تنها در این گردش روزگار به دور خود می چرخم و به یاد خاطرات گذشته در حال سپری کردن این چرخشم . خاطرات تو معجون زنده بودن من است . وقتی خاطرات با هم بودنمان را بیاد می اورم ارزو می کنم که در آن موقع عقربه های ساعت می شکستند و حرکت نمی کردند اما انقدر عقربه ها با سرعت رفتند که الان تنهایم و دل به دیدار تو خوش کرده ام اما حال که می خواهم عقربه ها با تمام سرعت حرکت کنند عقربه ها به کندی در حال سپری کردن دایره ی زمان هستند و انگار هر ساعت سالها طول می کشد . از آخرین دیدار من و تو زمان زیادی می گذرد انقدر تشنه ی دیدارت هستم که اگر به من بگویند در حال رفتن به جایی هستی همانند زلیخا که در پی یوسف با چشمان نابینا می رفت ، می روم . دیشب در خواب دیدم در حال گریه کردنی انقدر کابوس وحشتناکی بود که وقتی از خواب پریدم دیدم در عرق شیرجه می زنم . همچنان که در فکر گریه هایت بودم خوابم برد ، دوباره تو را دیدم اینبار از تو پرسیدم چرا می گریی ؟ ساکت و خاموش به چشمانم نگاه کردی و برگشتی . در نگاهت چیزی را خواندم که به من زندگی دوباره بخشید از روی خوشحالی ناگهان دوباره از خواب پریدم از چشمانم اشک پایین می امد و حس عجیبی نسبت به خود داشتم فکر می کردم که دیگر من ، من نیستم بلکه من همان تو هستم . ای همه هستی من بعد از یگانه هستی بخش وجود، پیکی از جانب خود برایم بفرست که الان دیوانه وار منتظر پیک توام . امیدوارم امروز بعد از خارج شدن ازاشیانه اولین کسی را که میبینم تو باشی تو ای همه وجود و قلب من ....  .

.:: * دوســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتت دارم * ::.


نويسنده: ஜ فرشید زمانی ஜ مورخ: چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 در ساعت: 15:50
|+|
معنــــــــــــــــــای انتظار یعنی تــــــــــــــــو

امروز از درون جنگل صدای خرچ خرچ خورد شدن برگهای پاییزی در گوشم طنین انداز می شود ، چشم من هنوز از پنجره ی  اتاق، جنگل را می نگرد شاید تو باشی ! تو .... باز فکر من دست بر قلم شده ، می نویسد تا قلبم آرام گیرد. ناگهان صدای دلنشین قطع شد گویی که هیچ صدایی از قبل نبوده است !؟ باز این قلب به گریه افتاد، باز این چشم به لرزه  افتاد ، سیلاب اشک به راه افتاد ،ناگهان سدّی بر سیلاب افتاد.....!!؟ انگار سیلاب خشک شده است ، دوباره صدای خرچ خرچ در جنگل طنین انداز شد !؟ دوباره دیدگانم به جنگل خیره شد .... سایه ای از درون جنگل پیدا شد ؟ تپش قلبم زیاد شده ، فکر می کنم انتظار به پایان رسیده است ، پاهایم به لرزه افتاده اند !! دختری نمایان شد ، معنای انتظار به پایان رسید ، آری او فرشتــــــه بود. زیبا ،دل ربا و ..... از میان درختان جنگل بیرون آمد، فریاد زدم « خدا را شکر» این همان خود انتظار است که آمده !!؟ از پنجره به سوی جنگل روانه شدم با قلبی پر از عشق و امید به سویش دویدم،دشت پر از بوی خوش بدنش شده بود ، عطر خوش بدنش مرا مست کرده بود ، دستانش را فشردم و با تمام وجود و با صدای امید فریاد زدم و به جهانیان گفتم ......  دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم ای عشقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم .


نويسنده: ஜ فرشید زمانی ஜ مورخ: یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 در ساعت: 16:41
|+|
برای تـــــــــــــــــو می نویــــــــــــــــــــــــــسم

برای تو مینویسم . . . از عمق احساسم 

مینویسم تا شاید بدانی که طپش قلبم در سینه ...به خاطر توست 

برای تو مینویسم که بدانی تو بودی آن یگانه عشقی که در لابه لای 

خرابه های قلبم لانه گزید و از آنها گلستانی جاودانه ساخت 

  برای تو مینویسم  تا بدانی دوری ات برای من ...مثل دوری ماهی 

از آب است و دوری کبوتر از آسمان 

برای تو مینویسم اینک ...از عمق وجودم ...با فریادی خاموش که در لابه  

لای هیاهوی عشقت گم شده است 

برای تو مینویسم اینک تا بدانی .....دوستت دارم 

 


نويسنده: ஜ فرشید زمانی ஜ مورخ: شنبه یکم فروردین 1388 در ساعت: 10:0
|+|